تبليغاتX
صفای سادگی

صفای سادگی

میگه:

ادمها رو از روی برخوردها و عملکردهاشون ارزیابی کن, بعد ازشون انتظار داشته باش ...

حالا

اگه از این فرمول استفاده کنم افسرده میشم!!

نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 18:55 توسط پروانـــــــــه| |


خوندن مهم نیست

به خاطر سپردن هم مهم نیست

بخون و به خاطر بسپار و عمل کن!

نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 18:2 توسط پروانـــــــــه| |


گم کرده ای دارم بس پیدا

نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 17:55 توسط پروانـــــــــه| |

روز زن!

.

.

.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 16:0 توسط پروانـــــــــه| |

خیلی بد حوصله ام سر رفته


تفریح میخوام شدیدن ...

نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت1391ساعت 0:46 توسط پروانـــــــــه| |

گویا قراره هر سال سالی متفاوت تر از سال قبل داشته باشم

فروردین 90 با فروردین همه ی سالهای دیگه حتی سالی که نازگلم برای همیشه از کنارمون رفت هم فرق داشت

دلم نمیخواد تک تک اتفاقهاشو دوباره مرور کنم

فقط وقتی که تموم شد فکر کردم که هیچ سالی فروردینش به این خاصی نمیگذره

اما ...

فروردین 91

فروردینی که دقیقه ی اولش رو توی ماشین در حال حرکت بودم

فروردینی که تو اولین روزش نزدیک 50 نفر جدید رو دیدم که حالا اونا هم جزو خونواده من حساب میشن

فروردینی که دیگه دختر گل خونه نبودم

فروردینی که شده بودم خانم گل اقا حامد (این لفظی بود که در موردم بکار برده شد)

فروردینی که تو دوازدهمین روزش بزرگترین اضطراب زندگیمو حس کردم

فروردینی که سیزده بدرش به مریضی بدر شد

فروردینی که با همه ی بیحالیم باید یه دنیا انرژی جمع میکردم تا مراسم عقد کنون به خوبی و شادی بگذره

فروردینی که جشن تولدم بدون اقای همسری گذرونده شد (اقای همسری مریض بود تو خونه افتاده بود)

فروردینی که ...

اونقدر اتفاق افتاده و اونقدر متفاوت بوده که هر جمله ای که میخوام بگم به سنگینی تمام تایپ میشه

شاید این پست روزی حذف شه

فروردین متفاوت و فروردینهای متفاوت تری در پیش رو دارم ...

نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 1:21 توسط پروانـــــــــه| |


تا حالا چند بار حالمو گرفتی تا یادم بمونه:

وقتی تو رو دارم همه چی رو دارم!!


امشب دلم میخواست بیای و منو تو بغلت بگیری

اونقدر صدات میکنم تا دلت به رحم بیاد

یا حبیب و یا محبوب

یا رفیق و یا عزیز


نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1390ساعت 22:51 توسط پروانـــــــــه| |

کلمات متضاد وقتی کنار یکدیگر قرار می گیرند دردی بزرگ وجودی ادمی را فرا میگیرد


اطرافم پر اس از کسانی که نزدیکانم می خوانمشان ...


نزدیکان_ دور!!

نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1390ساعت 0:57 توسط پروانـــــــــه| |

یوسف به خسرو گفت:

""دوست داشتن که عیب نیست بابا جان. دوست داشتن دل آدم رو روشن میکنه .... اگر از حالا دلت به محبت انس گرفت بزرگ هم که شدی اماده دوست داشتن چیزهای خوب و زیبای این دنیا هستی. دل ادم عین یک باغچه پر از عنچه است. اگر با محبت غنچه ها را اب دادی باز می شوند.""

امروز بعد تموم شدن امتحانم کتاب سووشون رو گرفتم تو دستم که بخونم تا به این قسمتش رسیدم ... بعدش خودم نوشتم:

تا حالا شده وقتی تو یه جای تاریک باشی و یکی بیاد برات لامپ روشن کنه؟ میبینی چشمات چه جوری به نور واکنش میدن ... ولی وقتی عادت کرد چشمات به حالت عادی برمیگرده

قصه ی دل ادمها هم همین شکلیه ... وقتی نزاری دوست داشتن دلت رو از بچگی روشن کنه بزرگ که شدی نورش اذیتت میکنه ... باید صبر کنی تا دلت به حس دوست داشتن عادت کنه

نوشته شده در جمعه 30 دی1390ساعت 0:10 توسط پروانـــــــــه| |

به قول اقای همسری:

"بعضی چیزها دکمه ندارن که تا گفتی بزنیم و انجام بشه لازمه که زمانی بگذره تا اجرایی شه"


ولی به قول خانم_ آقای همسری:

"درسته که بعضی چیزها دکمه ندارن ولی زمان زیادی برای عملی شدنشون ندارم. اگه از این دیرتر بشه ..."

به قول خانم_ آقای همسری:

"درسته که میدونی هر چیزی بهایی داره ولی ایا طاقت دادن بهاشو داری"


نوشته شده در سه شنبه 27 دی1390ساعت 18:39 توسط پروانـــــــــه| |

Design By : nightSelect.com